*هم نوا*

 
علیرضا اسکویی

منو اصلي

خانه

ايميل

:بازديد

بخشهاي سايت

عکسها

آهنگ ايراني

آرشيو مطالب

آذر ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
آبان ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
اسفند ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
فروردین ٩۳
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آبان ٩۱
تیر ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
شهریور ۸٤
آرشيو کلي مطالب

موزيک

نوشته هاي چيکو

درد دلهاي مستر چيکو 1
اندر حکايت جام جهاني
!چيكو شاعرميشود
منشور حقوق بشر
باغ مظفر

دوستان

ازعهد من تاوفای تو
کلکسیون موسیقی
آفتاب خاموش
تنهاترین ستاره

 

والنتاین ملی را دریابیم...

 

این چند روز پر است از هیاهو و هیجان برای جشنی غربی به نام والنتاین. جشنی که اگرچه بسیاری از جوانان ایران زمین در آن شرکت می کنند اما شاید کمتر کسی از آنان بدانند که سرمنشا این جشن کجاست و چرا هرساله این جشن در نقاط مختلف جهان برگزار می شود. البته نباید فراموش کنیم که این جشن تنها چند سال است که در ایران رواج یافته است و با نام روز عشق گرامی داشته می شود.

روز والنتاین 14 فوریه روزی است که والنتیوس کشیش رومی به دستور کلودیوس دوم به دار آویخته شد. جریان از آنجا آغاز می شود که در سده سوم میلادی همزمان با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، کلودیوس دوم در روم به قدرت رسید. کلودیوس پادشاهی بود که اعتقادات عجیبی داشت. او معتقد بود سربازان برای بهتر جنگیدن نباید زن داشته باشند و هیچ یک از سپاهیان وی حق نداشتند که ازدواج کنند و چناچه هریک از آنان ازدواج می کرد باید به دار مجازات آویخته می شد. در این میان کشیشی به نام والنتیوس وجود داشت که مخفیانه عقد بین سربازان و دختران محبوبشان را جاری می کرد. پس از گذشت زمانی کلودیوس از این ماجرا با خبر می شود و دستور می دهد تا والنتیوس را به زندان بیاندازند. روزی در زندان دختر زندان بان برای پدرخود غذا می آورد و در آنجا والنتیوس این دختر را می بیند و عاشق او می شود. والنتیوس سرانجام پس از کش و قوس فراوان دختر زندانبان را از وی خواتسگاری می کند که این کار موجب خشم زندانبان می شود. زندان بان موضوع خواستگاری والنتیوس را به کلودیوس گزارش می دهد که این کار باعث خشم دوچندان کلودیوس می شود. چراکه والنتیوس یک کشیش کاتولیک بود و ازدواج برای کشیش های کاتولیک امری ممنوع است.

سرانجام والنتیوس به جرم عاشق شدن و جاری کردن عقد سربازان به دار مجازات آویخته شد و به عنوان اولین شهید راه عشق لقب گرفت.

البته نمی توان این واقعه تاریخی را برای بزرگداشت عشق نادیده گرفت، اما جالب تر این است که بدانید ایرانیان باستان بیست و سه قرن قبل از این واقعه روزی موسوم به عشق داشتند. جالب تر اینکه این روز دقیقا 3 روز پس از 14 فوریه(26بهمن) یعنی 29 بهمن ماه است. این روز با عنوان سپندارمذگان یا اسفندار مذگان نام دارد.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند.

در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی می نشاندند و به آنها هدیه می دادند و از آنها اطاعت می‌‌کردند. 

مردم ایران از جمله مردمان دنیا هستند، زندگیشان، با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است.

آنها به فراخورهای گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذراندند.

 این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و روی هم رفته جهان بینی ایرانیان باستان است.

از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم....  

علیرضا اسکویی


بودن

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
***
 
گر بدین سان زیست باید پک
من چه ناپکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خک!

* احمد شاملو *

علیرضا اسکویی


او فرشته ي من است

سلام فرشته ي من

نفس که مي کشم ، با من نفس مي کشد .قدم که برمي دارم، قدم برمي دارد. اما وقتی که می خوابم ، بيدار می ماند تا خوابهايم را تماشا کند. او مسئول آن است که خوابهايم را تعبير کند. او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هايم را قطره قطره می نويسد.دعاهايم را يادداشت می کند.آرزوهايم را اندازه می گيرد و هر شب مساحت قلبم را حساب مي کند و وقتی که مي بيند دلتنگم ، پا در ميانی مي کند و کمی نور از خدا مي گيرد و در دلم مي ريزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود.به فرشته ام مي گويم: از اينجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته روياهايم مي رسم؟مي گويم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدير مي ترسم.از سرنوشتی که خدا برايم نوشته است.من فصل آينده را بلد نيستم.از صفحه های فردا بي خبرم.مي گويم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مي نوشتم.....

فرشته ام به قلم سوگند مي خورد و آن را به من مي دهد و مي گويد:بنويس.هر چه را که مي خواهی... بنويس که دعاهايت همان سرنوشت توست.تقدير همان است که خودت پيشتر نوشته ای...

شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پايين آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم در دست من است و مي نويسم.مي دانم که تا پيش از طلوع آفتاب تقديرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.

علیرضا اسکویی


 

اینم یه مدلشه

علیرضا اسکویی


 

در عصر تاسوعا، میدان محسنی تهران شاهد جنگ خیابانی بود درگیری شدید بین مردم و نیروهای پلیس و بسیج در میدان محسنی تهران منجر به مجروح شدن ده ها تن شد. این در گیری حوالی عصر امروز(تاسوعای حسینی) در حالی آغاز شد که مردم، برای تماشای دسته های عزاداری در میدان محسنی جمع شده بودند. وجود دختران و پسران جوان که به گونه ای نا معقول خود را آرایش کرده بودند، در بین تجمع کنندگان باعث شد تا نیروهای پلیس از مردم درخواست کنند که از محل متفرق شوند اما مردم از این کار سر باز زدند. در همین حین نیروهای بسیج که در محل حضور داشتند در گیری را آغاز کردند و به وسیله باتوم و گاز اشک آور، قصد متفرق کردند تجمع کنندگان را داشتند.  به دلیل آغاز درگیری بین نیروهای بسیج و مردم، پلیس نیز مجبور شد که برای خاتمه دادن به درگیری وارد معرکه شود که همین کار باعث خشم مردم شد و درگیری بین مردم، نیروهای پلیس و بسیج شدن یافت. حدود 15 دقیقه بعد از شروع درگیری نیروهای ضد شورش پلیس در محل حاضر شدند و برای پایان دادن این درگیری اقدام کردند. این درگیری بعد از حدود 50 دقیقه با دستگیری و زخمی شدن ده ها تن خاتمه یافت. گفتنی است، هنوز هیچ کدام از رسانه های داخلی خبر این در گیری را منتشر نکردند. 

عکس آرشیوی

علیرضا اسکویی


نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
 
نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من

ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من

نبسته ام به کس  دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

علیرضا اسکویی


باغ مظفر(نقد)

 درد دل ميكنيم! 

وبلاگ

سلام به همه دوستان خوب و صميمی.اول از همه جا داره حلول ماه آزادی و آزادگی رو به همه تبريک بگم .اميدوارم در کنار عزاداری بتونيم درس آزادی بگيريم.خوب بالاخره بعد از يک ماه و نيم طنز باغ مظفر هم به پايان رسيد يعنی بهتره بگيم به پايان رسوندنش!متأسفانه آقاي مديری در اين سری از برنامه اش به تنها چيزی که توجه نداشت طنز بود، نه به اين معنی که ما رو نمی خندوند بلکه به اين معنی که بر خلاف کارهای گذشته اش اصلا در اين برنامه از طعنه های اجتماعی و انتقادهای سياسی خبری نبود.در حالی که در برنامه های قبل اين موضوع رو به خوبی ميديديم که در کنار خنده به بعضی مسائل ظريف سياسی و  اجتماعی اشاره ميکرد ولی در اين سری اصلاً از اين خبرها نبود.شايد دقت کرده بوده باشين که اضافه کردن قسمتی مخصوص به راوی چيزی جز اتلاف وقت نبوده و هر زمان در پر کردن تايم  برنامه کم می اوردند اين قسمت به دادشان ميرسيد و با عبورهای بي مورد کامران از جلوی دوربين و کل کل بيخودی با راوی اين تايم هم به سلامتی پر مي شد!!خوب يادم مياد تا دو سه سال پيش اگه مدّت پيامهای بازرگانی ميان برنامه از2 يا 3 دقيقه متجاوز ميشد صدای همه تو خونه در ميومد و همه شاکی ميشدن ولی حالا ميخوام به خاطر يه پيشرفت خوب به هممون تبريک بگم  و اونم اينه که نه تنها در وسط باغ مظفر 5 تا 6 دقيقه پيام بازرگانی ميديديم بلکه بين  30 تا 40   دقيقه از بهترين ساعات شب رو به تماشای پيامهای بازرگانی ميگذرونديم!!.ولی خوب اين برنامه هيچي كه نداشت  حد اقل ترافيك رو كم ميكرد!

نوشته شده توسط:چيكو (Mr.Chicoo)

علیرضا اسکویی