*هم نوا*

 
علیرضا اسکویی

منو اصلي

خانه

ايميل

:بازديد

بخشهاي سايت

عکسها

آهنگ ايراني

آرشيو مطالب

آذر ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
آبان ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
اسفند ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
فروردین ٩۳
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آبان ٩۱
تیر ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
شهریور ۸٤
آرشيو کلي مطالب

موزيک

نوشته هاي چيکو

درد دلهاي مستر چيکو 1
اندر حکايت جام جهاني
!چيكو شاعرميشود
منشور حقوق بشر
باغ مظفر

دوستان

ازعهد من تاوفای تو
کلکسیون موسیقی
آفتاب خاموش
تنهاترین ستاره

 

و آخرين پست ۸۵
سالی دیگر را رختی نو برتن می پوشانیم. در بزنگاهی دیگر در تقویم زندگی مان که هر بهار رستاخیز بالندگی و آفرینش است.
خداي من، يک سال گذشت هرچه کردم، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو کردي نديدم. خداي من، هراسان شدم پناهم دادي، بيمار شدم شفايم دادي. آرامش و امنيت که رسيد، طبيب و پناه را از يادم بردم. خداي من، يک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟ چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نمي شوم؟
اين چه رسم خدايي است؟
خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که بخوانمت؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار. اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال. خداي من بندگي ام را بپذير، التماس مرا بشنو حول حالنا، حول حالنا.
خداي من آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال .
خوب من ، بوي عطر تحويل مي آيد .
چه مبارک تقديري!
  

          نغمه چاووشان بهاری در رقص خاک و پرواز چلچله ها بر دیوانگان عاشق فرخنده باد

علیرضا اسکویی


 

یه نکته ای رو من خدمت بازدید کننده های عزیز بگم من اگه دقت کنید سمت چپ صفحرو فقط ۲ نفر رو لینک کردم خواهش میکنم تقاضای لینک دهی نکنید. چون بر عکس یکی از رمزهای موفقیت من لینک ندادن بوده!

علیرضا اسکویی


 
کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال کاخ هاي استبداد را آتش زد

کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال فقر را آتش زد

کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال قاشق هاي پر از طعام را به هم زد

کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال به فقر زردي داد و از آزادي سرخي گرفت

کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال عاشق شد

                                                                        عاشق ماند

                                                                                  و عاشق مرد

کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال از روي سفره هاي خالي پريد و به بوي نان رسيد

کاش مي شد در شب چهارشنبه آخر سال به فکر آخرين جهارشنبه آخر سال بود

عكس از سامان اقوامي ايسنا

علیرضا اسکویی


 

                                                               يك گزارش 

سلام دوستان..امروز چيکو با موضوعی متفاوت پا به عرصه قلم گذاشته(اين از اون جمله های کليشه ای حال به هم زن بود!)امروز براتون گزارش يه جلسه مهم رو گذاشتم.به خاطر همين اگه يه خورده رسمی نوشتم ناراحت نشين..چيکو عوض نشده موضوع يه خورده رسميه. 

روز سه شنبه پانزدهم اسفند ماه از طرف خانم پولادزاده(مدير گروه ها)مطّلع شديم که دو روز ديگه يعنی پنجشنبه هفدهم جلسه ای تشکيل ميشه در دفتر آقای بوترابی(مدير محترم پرشين بلاگ)و ما بايد در اون حضور پيدا کنيم. روز موعود براي شركت در جلسه سر ساعت تعيين شده در دفتر آقاي بوترابي حاضر شديم(مي خواستم بگم ما خيلي آن تايم هستيم!).به اونجا كه رسيديم با جمع گرمي مواجه شديم(انگار اينها  از ما آن تايم تر بودن!). بحث در جلسه پيرامون مسئله ي سرويس دهي پرشين بلاگ و چگونگي ارتقاي آن شروع شد.آقاي بوترابي خبرهاي بسيار خوبي مبني بر ايجاد تغييرات اساسي و خيلي جالب در نحوه ي سرويس دهي دادندكه من ترجيح مي دم تا اعلام اين تغييرات از منابع رسمي پرشين بلاگ حرفي از آنها نزنم. بعد از گپي بيست دقيقه اي ،حالا  ديگر جمع دوستان تقريباً  كامل شده بود،جمع حاضر عبارت بودند  از:

ابوذر حجتي با وبلاگي زيبا و صميمي كه هميشه بوي كود مي ده!مهران قلعه نويي با سابقه اي طولاني(تقريباً با سابقه ترين در جمع)كه چهارمين  سال تولد وبلاگش رو بهش تبريك مي گيم،الهام آسيايي كه تو وبلاگش پر است از شعرهاي زيبا و داستانهاي آموزنده،عليرضا عيسي  زاده با وبلاگي جنجالي تر از برنامه ي نود،مازيار عطاريه؛هرچي در مورد موسقي بخواين به وبلاگ آقا مازيار مراجعه كنين،امير فضعلي كه تو وبلاگش در مورد مهندسي صنايع مينويسه،مريم صبركش كه  البته اسم وبلاگش ترسناكه ولي محتواش خيلي قشنگه،ماندانا ابري كه وبلاگ شعرش حرف نداره،دوست عزيزم عليرضا اسكويي داراي وبلاگي جوان پسند،سعيده مختاري،مهديه پاك طينت؛با وبلاگ ايشون ديگه نيازي به كلاسهاي كامپيوتر و صرف هزينه هاي زياد نيست،مهدي ترابي(اينم كه مديره،ما هم كه پاچه خوار نيستيم ولي وبلاگشون حرف نداره)، فاطمه ملاحسيني كه وبلاگ خوب و زيبايي دارن كه توش همه چي پيدا ميشه،روبن غني پور(اگه دنبال يه كتاب رمان زيبا مي گردين دواتون پيشه ايشونه)، محسن شمودي كه وبلاگي هنري پر از شعر نو داره،محمدجواد مزارعي عضو يه تيم بلاگ مذهبي كه هر چي از وجنات وبلاگشون بگم توضيح واضحاته!م،حقيقت(اين يكي از اون پر مايهاست)،احسان ياسيني با وبلاگي در موضوع گرافيك كه يه سري آدم كار بلد توش مي نويسن،اعظم كچويي با سايتي تحت عنوان لبخند رياضي،اقليما پولادزاده كه وبلاگشون تلفيقي از مقالات،شعرها و متون ادبي است كه همگي با سليقه ي خاصي دستچين شده اند. صحبت   اصلي حول محور تخصصي كردن موضوع وبلاگها و جمع آوري وبلاگهاي پراكنده و غير فعال در گروهي فعال شروع شد.هدف از اين بحث ايجاد محيطي پويا در وب و همچنين تحقق آرمانهاي اصلي سياست گذاران پرشين بلاگ يعني ارتقا و اعتلاي زبان فارسي در محيط اينترنت و امكان دسترسي و جستجوي هر چه آسان تر كاربران بين موضوعات مورد نظرشان بود. در اين بين نظرات بسيار جالبي بيان  شد  و عقايد مختلفي مطرح گرديد.عده اي از دوستان با گروهبندي مخالف بودند ولي با توضيحات خانم پولادزاده وروشن شدن قضيه كه اين يك شاخه بندي ساده وفقط براي هدفمند كردن نوشته ها . جهت دادن به آثار بلاگرهاي محترم است؛همه در جريان قرار گرفتند. عده اي هم از نحوه ي شاخه بندي و زيرشاخه گيري صحبت به ميان آوردند و اتفاقاً ايده هاي جالبي هم در ميان آنها به چشم مي خورد(البته به نظر من جالب ترين ايده،ايده ي پذيرايي و دعوت به صرف چاي،شيريني و شربت بود كه از آن هم استقبال بسيار شاياني به عمل آمد!!!) و در پايان هم كار با گرفتن عكس دسته جمعي و چند دقيقه صحبت دوستانه و كاملاً غير رسمي به پايان رسيد.

خوشبختانه توجه فراوان آقاي بوترابي به امر خدمت رساني و همچنين حمايت از وبلاگ نويسان برتر(برگزاري جشن سالگرد تولد پرشين بلاگ ، همايشهاي مختلف و ترتيب دادن جلساتي اين چنيني و...)توسط ايشان همه ي ما را به آينده اي روشن براي پارسي زبانان در دنياي وسيع اينترنت اميدوار كرد.گفتمان حدود دو تا سه ساعت به طول انجاميد و تصميمات خوبي هم گرفته شد كه انشا ا... تاثيرات مثبتي در بر خواهد داشت. 

 

ابوذر حجتی 

www.kashkool3.persianblog.ir

مهران قلعه نويی 

www.ghalenoy.persianblog.ir 

الهام آسيابی 

www.donyayetiva.persianblog.ir 

عليرضا عيسی زاده 

www.alireza_isazadeh.persianblog.ir 

مازيار عطاريه 

www.wahm.blogsky.com 

امير فضلعلی 

Www.amirengineer.persianblog.ir 

مريم صبرکش 

www.2khtare_lagbaz.persianblog.ir 

ماندانا ابری 

www.manii.persianblog.ir 

عليرضا اسکوئی و حسين محمدزاده 

www.hamnava 

www.ava-2004.persianblog.ir

سعيده مختارزاده 

www.beeolari.persianblog.ir 

مهديه پاک طينت 

www.computer.persianblog.ir 

مهدی بوترابی 

www.akrane.persianblog.ir 

فاطمه ملاحسينی 

www.madiniran.persianblog.ir 

روبن غنی پور 

www.romanonline.persianblog.ir 

محسن ثمودی 

www.man.persianblog.ir 

محمدجواد مزارعی 

www.teamblog.persianblog.ir 

احسان ياسينی 

www.graphic.persianblog.ir 

م.حقيقت 

www.eaglebig.persianblog.ir 

اعظم کچوئی 

www.riazilog.com 

اقليما پولادزاده 

www.fallendreams.persianblog.ir 

پیوست:
علیرضا اسکویی


 

اين روزها عادت كرده ايم، به هر سينمايي كه مي رويم به تماشاي فيلم هايي با مدال معنا گرايي بنشينيم.فيلم هايي كه هيچ اثري از معنا و به فكر فرو بردن بيننده را در خود ندارد، اما با ارائه ديالوگ هاي عجيب و غريب و كلوزآپ گرفتن از هر چهره و وسيله حاضر در صحنه، سعي در القاي معني در ذهن بيننده را دارد.از جمله اين فيلم ها كه تنها مدال معنا گرايي را به گردن آويخته است و هيچ اثري از معني در آن مشاهده نمي شود، فيلم "پابرهنه در بهشت" است.اين فيلم به نويسندگي و كارگرداني بهرام توكلي، جزو فيلم هايي است كه در جشنواره اخير فيلم فجر، مورد تحسين عموم قرار گرفته است.اين فيلم قصه دانشجوي پزشكي را روايت مي كند كه پس از ترك تحصيل در دانشگاه به حوزه علميه مي رود.او پس از طي مدارج خود در حوزه، درخواست انتقال به يك آسايشگاه نگهداري از بيماران لاعلاج را مي دهد.اين آسايشگاه يك تفاوت عمده با ديگر آسايشگاه ها دارد و آن اين است كه در اين آسايشگاه بيماران لاعلاج گناه كار نگهداري مي شوند.اين آسايشگاه علاوه بر بخش عمومي، يك بخش قرنطينه دائمي را نيز دارد كه بيماراني با وضع حالي نا مساعد به اين بخش كه نامش در بين بيماران به بهشت معروف است، انتقال داده مي شوند.همزمان با ورود اين روحاني جوان كه هيچ نشاني از يك روحاني را با خود ندارد، تغيير و تحول تازه اي در آسايشگاه شكل مي گيرد.كارگردان فيلم تلاش كرده است با در مقابل هم قرار دادن دو ناجي روح انسان، يعني روحاني جوان و پزشك آسايشگاه كه با آزمايش داروهاي جديد بر روي بيماران سعي در كاستن از گناه بيماران را دارد، فضاي معني داري را پيش روي مخاطب قرار دهد؛ اما هرگز در كار خود موفق نبوده است. چراكه بارها در فيلم هاي هاليوودي شاهد تقابل دوناجي روح كه يك طرف شبيه پزشك داستان است، بوده ايم.اين فيلم سعي دارد با ارائه ديالوگهاي شعر مانند و تصاويري سياه و سفيد كه در ذهن مخاطب اينگونه بر مي آورد كه توسط يك فيلم بردار غير حرفه اي كار شده است، و همچنين به تصوير كشيدن كلوزآپ هاي متعدد از هر شيئي، حتي دستمال كاغذي، بار معنايي فيلم خود را افزايش دهد.همچنين كارگردان تلاش دارد تا با بزرگنمايي بهشت(قرنطينه دائمي) احساسات بيننده را به بازي بگيرد؛ كاري كه در فيلم "ميم مثل مادر" بسيار به چشم مي خورد.همين به بازي گرفتن احساسات مخاطب باعث تحسين اين دو فيلم از سوي بيننده هاي عام شده است، غافل از اينكه نه "ميم مثل مادر" و نه "پابرهنه در بهشت" هيچكدام از بار معنايي خاصي برخوردار نيستند؛ بلكه فقط احساسات بيننده را به وسيله ديالوگ و تصوير به بازي مي گيرد.بنابراين اهدا مدال معناگرايي به فيلمهايي در سبك "پابرهنه در بهشت" و "ميم مثل مادر"خيانتي است در حق سينماي معنا گرا؛ گرچه نمي توان از تلاشهاي كارگردان هر دو فيلم در ارائه فيلمي مخاطب پسند به سادگي گذشت.

سکوت فهمیدنی نیست

سکوت سکوت است

بی هیچ حرف اضافه

بی هیچ پس و پیش

علیرضا اسکویی


منطق خانمها

 امروز ميخواهم در مورد منطق خانمها به خصوص در سنين جواني و نوجواني توضيح بدم جالبه بدونين منطق خانمها بيشتر اوقات برعكس آقايون عمل ميكنه و درست نقطه مقابل آقايونه اونا حتي بعضي وقتها از منطق خودشون هم تعجب ميكنن و معمولا اول حرف ميزنن بعد فكر ميكنن !!!!! مثلا يه خانم تحصيل كرده رو در نظر بگيرين كه ميخواد يه كرم براي صورتش بگيره و متخصص پوست ميگه اين كرم براي شما خوبه تا اين جاشو داشته باشين حالا همين خانم از زن همسايه ميشنوه كه عصاره فلان گياه رو اگه با آبليمو مخلوط كني و بعد از دوروز كه تو آفتاب موند به صورتت بمالي خوبه . فكر ميكنين عكس العمل اون خانم چيه ؟معلومه ديگه نسخه زن همسايه رو عمل ميكنه !!!!!!!نكته ديگري كه در مورد دخترا صادقه منطق منفي اوناست اگه سخن يا مطلبي رو بشنوند اولين چيزي كه تو مغزشون مياد جنبه منفي اونه مثلا موقع سوار شدن اگر مادر يا خواهرتون اول بشينند خانمتون تصور ميكنه كه به اون بي احترامي شده مخصوصا اگه صندلي جلو بشينن ! خانمي با مادر شوهرش بابت همين جريان به مدت يكسال قهر بود !!!!!خب چه ميشه كرد تفكراتشون اينجوريه و هيچ كارش هم نميشه كرد البته الآن خانمها حسابي جوش ميارن و ميگن شما مردا بدتر از مايين ولي اگر منصفانه به قضيه نگاه كنن مبينن كه بيشتر خانها طرز فكر مشابهي دارند البته مردها هم اينجوري هستند اما به ندرت خيلي به ندرت

علیرضا اسکویی


 

سلام. حالتون خوبه؟ اگه خوب نیست من میگم خوبش کن همین الان!! یه نکته ای راجب این نوشته ی زیرم بگم که بنده هیچ موضع سیاسی ندارم و فقط و فقط نظر خودم و برداشتهای خودم رو به صورت شخصی یادداشت می کنم چون واقعا نمیتونم ساکت بنشینم.کلا خواستم بگم قصدی از توشته هام ندارم وقصد تحریک افکار دیگران. دروافع نوشته های  من صورت انتقادی دارن نه صورت دیگر...........

******************************************************************************

چند روزی هست که خبر فرار شهرام جزایری به سوژه اول خبرها و تحلیل های مطبوعات تبدیل شده است و هرکجا که می روی از مسئولین گرفته تا مردم عادی صحبت از فرار شهرام جزایری می کنند. نکته جالب تمام این بحث ها، هم نظر بودن تمام مسئولین و مردم با فراری دادن شهرام جزایری است. آنها استدلال می کنند که یک تبهکار اقتصادی سرشناس که قرار وثیقه 100میلیارد تومانی دارد، چگونه تنها با 2مامور ساده در سطح شهر تردد می کند؟ چگونه می تواند به راحتی از دست ماموران فرار کند؟ چطور می تواند پس از فرار، خیلی راحت در خیابان تردد کند و در نهایت چه طور شهرام جزایری توانست  خیلی راحت، به وسیله هواپیما از کشور خارج شود.تمام این ها دست به دست هم می دهند تا سناریوی فراری دادن شهرام جزایری بیش از پیش قوت بگیرد. این سناریو به حدی قوی است که حسین شریعت مداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان در سرمقاله ای با عنوان "فرار کرد یا فرارش دادن؟" به تائید کردن سناریو فراری دادن شهرام جزایری پرداخت. حال بشنوید از وقایع پشت پرده که می تواند سناریوی فراری دادن شهرام جزایری را بیش ازپیش مورد تائید قرار دهد. چند روز پیش مهلت شورای امنیت برای تعلیق غنی سازی در ایران به پایان رسید و قرار بود که شورای امنیت، صبح پنجشنبه در جلسه ای دومین قطعنامه را که شامل تحریم های سنگین علیه ایران است را به تصویب برساند.  تصویب این قطعنامه می توانست باعث اغتشاش زیادی در افکار عمومی شود و ممکن بود که اعتراض های زیادی علیه سیاستهای کشور صورت بگیرد. بنابراین، تصمیم گرفته شد تا با وارد کردن یک شوک خبری، از میزان فشار تصویب قطعنامه بر روی افکار عمومی کاسته شود. این شیوه در جنگ 33 روز لبنان و اسرائیل به کار گرفته شد. به این ترتیب که در اوج بازیهای جام جهانی فوتبال که اذهان همه مردم دنیا به این واقعه بزرگ ورزشی معطوف بود، حمله به فلسطین و لبنان آغاز شد.بنابراین تصمیم گرفته شد که با وارد کردن شوک خبری "فرار شهرام جزایری"، اذهان مردم به این سمت معطوف شود و از فشار خبر تصویب قطعنامه علیه ایران کاسته شود؛  اما از بخت بد مسئولین ایرانی جلسه شورای امنیت به علتی نامعلوم به تعویق افتاد و حربه شوک خبری به بن بست رسید. بنابراین باید گفت که شهرام جزایری کمی زود و بدون برنامه فرار کرد و دست مسئولین را در حنا گذاشت تا مسئولین کشور به فکر شوک خبری آینده باشند؛ بلکه شاید کمی از فشار تصویب قطعنامه علیه ایران کاسته شود. شاید بمب خبری بعدی شروع آبگیری سد سیوند و به زیر آب رفتن منطقه تاریخی پاسارگاد باشد که چند روزی است در محافل خبری کشور به عنوان خبرهای دوم و سوم مطرح می شود. باید منتظر ماند و دید که آیا مسئولین بازهم به فکر ترکاندن بمبهای خبری هستند و اینکه این بار چه موضوعی را برای مشغول کردن اذهان علم خواهند کرد؟

علیرضا اسکویی