پندی از دکتر شریعتی

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم این که سیگار می کشید و سوم -که از همه تهوع آور بود- این که در آن سن و سال، زن داشت!…
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالی که زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد

/ 6 نظر / 13 بازدید
زمونه

سلام[لبخند] واقعا همینطوره[دست] هرکه را شماتت یا ملامت کردیم دچار شدیم[ناراحت][خجالت] روح دکتر شاد[گل][گل][گل][گل][گل]

الان به نظر خودت سام هستی[قهقهه]

فهيم

بسيار زيبا بود.البته همه حرفهاي استاد زيباست.اگر امكان داره دوباره هم از حرفهاي استاد رو بزنيد.

پري

خيلي قشنگ بود از دكي جون زياد مطلب بزار [گل][گل][گل][گل][گل]